X
تبلیغات
رایتل

چند خط خاطره
این وبلاگ هیچ توضیحی ندارد

از اون موقع که ماشین دست منه کلی خرجش کردم...اولا میبردم کارواش ولی بعد دیدم نمیصرفه خودم کمر همت بستم و آستین غیرت بالا زدم و شروع کردم به ماشین شستن....

آقا هر بار من این ماشین رو شستم زرتی بارون گرفت....

اولا فکر میکردم این فقط در حد شوخیه و خدا میخواد سر به سرم بذاره اما دیروز فهمیدم نه مثل اینکه کاملاْجدی و ناموسیه....

جاتون خالی دیروز به همراه آقای همسر رفتیم دوتا چیکن برگر گرفتیم و به پیشنهاد من رفتیم لویزان که پایی هم به آب بزنیمShark Island(مملکت اسلامیه من فقط پامو میکنم تو آب)...

بعد از تناول نهار زنگ خواب شلمان(حامد) زده شد.رفت تو ماشین و خوابید.من م دیدم هوا خوبه حوصله ام هم سر میره از آب بازی هم بدم نمیاد واسه همینم بی توجه به تابلوی شستشوی اتومبیل ممنوع شروع کردم به شستن ماشین...آقا چه ماشینی شد...عروسک....

همه رو شستم و دستمال ها رو جمع کردم و گذاشتم صندوق عقب....

گرومب....(آسمون بود)...

در یک لحظه چنان طوفانی شد که همه ی ماشین با خاک یکسان شد...Tornadoتازه این اولشه...خدا دلش گل بازی میخواست ییهو بارون فرستاد و...

البته  تصور قیافه ی من در اون لحظه بر همگان واضح و مبرهن است....اینم حامده  

میخوام برم با سازمان خشکسالی(من این سازمان رو راه اندازی کردم) قرارداد ببندم بعد برم ماشین حامد رو در نواحی کویری بشورم بلکه اونجا هم یه بارونی بیاد... چطوره؟Clown



نوشته شده در تاریخ جمعه 10 خرداد 1387 توسط الهه
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید

bahar 20