X
تبلیغات
رایتل

چند خط خاطره
این وبلاگ هیچ توضیحی ندارد

امروز برای اولین بار میخوام یه غزل از خودم اینجا بذارم.... 

اونم بعد از مدتها سکوت و خاموشی شعرم... 

حامد خیلی دوستش نداره ولی من دوستش دارم...شاید به خاطر رابطه ای که اون نمیتونه باهاش برقرار کنه ومن میتونم...  

 

یکبار دیگر کاش می دیدم تو را یار 

ای از عبور قصه ی پاییز سرشار 

 

تصوی ناب خنده ای در بهت کوچه 

کم کردن یک سایه جز من روی دیوار 

 

آوار احساسی که با من آشنا نیست 

با جیبهایی از غم و تردید سرشار 

 

از تو فقط سهم من این بود ای نهایت 

یک قطره ی خاموش روی سیم گیتار 

 

تا می نوازم لحظه هایم را پس از تو 

پر میشود اینجا از این ده سال تکرار 

 

باید ببینی سالهایی که نبودی 

چوب حراجم میزدند اینجا به بازار 

 

از شاعری هم سهم من تنها همین بود 

خاکستر خاموش و دود تلخ سیگار 

 

با اینهمه من مینویسم از تو تا مرگ 

از لحظه ای که دیدمت من آخرین بار 

 

حرفی که مانده در گلویم؛نه...نگفتم 

ایکاش میدیدم تو را ایکاش یکبار....! (فقط برای گفتننش)

 

الهه حصاری. ۲۹ دی ماه ۱۳۸۹ .



نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 30 فروردین 1390 توسط الهه
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید

bahar 20