X
تبلیغات
رایتل

چند خط خاطره
این وبلاگ هیچ توضیحی ندارد

سلام سلام سلام....

 

من اومدم با یه عالمه فعالیت مفید...

این چند روزه یه عالمه از کارامون رو انجام دادیم. آیینه شمعدون خریدیم..کلی خندیدیم آخه یه عالمه با آقا هه چونه زدیم که ما دانشجوییم و نداریم و اول زندگیمونه و .... خلاصه اون بنده خدا هم یه تخفیف باحال داد.موقع فاکتر نوشتن گفت یه شماره تماس بدین حامد گفت: نهصد و دوازده، صد و سه....

آقاهه یه نگاهی به ما کرد و گفت: بابا اینهمه چونه زدی کلی پول این خطیه که دستته..... خلاصه از این نقل ها که سرعقد میدن هم خریدیم اول رفتیم خونه حامد اینا به مامان ناهید نشون دادیم بعد هم اومدیم خونه ی ما...

راستی کارت هامون رو هم گرفتیم خیلی نازه به زودی متنش رو مینویسم...

راستی آزمایش هم دادیم جوابش رو هم گرفتیم....

هورا هورا هیچکدوممون معتاد نبودیم....

بین عکسمون یه گل کشیدن. قراره چند روز قبل از عقدمون بریم اصفهان سر مزار بابای حامد که ازش اجازه بگیریم...

خب حالا بریم سراغ خبرای کانون:

  1. آقای هاشمی از بعد از عید توسط هیچکدام از بچه های کانون روئیت نشده از یابنده تقاضا میگردد به کانون مراجعه کرده و پس از تحویل ایشان مژدگانی دریافت نمایند.
  2. از خانه فرهنگ بهم زنگ زدن گفتن بیا یه شب شعر واسه روز معلم راه بنداز.. منم گفتم  هروقت کار دارین یاد ما می افتین؟ خلاصه در مورد آخرین جلسه ی  86 که ما تو ایوون برگزار کردیم  کلی گله کردم و بیچاره رو به ... خوردن انداختم....( از تمام دوستان فرهنگی معذرت میخوام)
  3. تا یادم نرفته بگم که جلسه ی بعد از این شنبه کانون تعطیله چون بازم رای گیریه...

از خانه شهریاران هم باز رفتن سراغ مجید اونم به من گفت بیا دوباره فرهنگی هنری رو بگیر منم گفتم اول باید ازم معذرت خواهی کنن تا بیام مجید بیچاره هم که هر چی بهش بگی نه نمیگه قرار شد شنبه برای دستبوس خدمت برسه.(اینو مجید گفت ها...)

فردا هم میخوایم بریم سیسمونی برون نی نی خاله ام . اسمش سهیله و احتمالاً چند روز بعد از مراسم ما به دنیا میاد... خدا همه ی مامان بابا ها رو واسه نی نی ها شون حفظ کنه و همه ی نی نی ها رو واسه مامان و بابا شون... tafalodet Mobalak



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 29 فروردین 1387 توسط الهه
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید

bahar 20