سلام
امروز روز جالبی بود
صبح تا ظهر که من خونه بودم آخه بابام دیگه دادش در اومده میگه کدوم نامزدی از صبح تا شب با هم هستن؟
خلاصه عصری با حامد رفتیم که بریم کانون از خونه تا کانون من رانندگی کردم
کلی هم خوب بود اما به محض اینکه رسیدیم اونجا از دور دیدیم بله گویا در خانه فرهنگ بسته است
.اونم بدون اینکه یکی به ما خبر بده
.خیر سرم من رئیس انجمنم بچه ها همه اومده بودن.
میگفتن دیشب محل رای بوده واسه همینم امروز تعطیله مسئولین رفتن بخوابن
کلی حرصم در اومد.
اول من و حامد با زبون خوش رفتیم به اون آقا نگهبانه
گفتیم حد اقل بهمون چند تا صندلی بده.
ولی نداد.
چشمتون روز بد نبینه ما یه آقای هاشمی داریم که خیلی مبادی آدابه و داشجوی ادبیاته ورزشکار هم هست خلاصه اونم یه کم داد و بیداد کرد
ولی جواب نداد
ما هم پرو پرو توی اون هوای سرد دور هم نشستیم هی یخ زدیم
هی شعر خوندیم
.بعد هم اومدیم خونه. حامد تو میدون رسالت پنچر کرده بود . از ساعت ۷ زنگ زده بود که یکی بره کمکش
تازه ساعت ۱۰ عموش بهش رسیده بود
. خلاصه که من موندم تو اینهمه احترامی که به فرهنگ و ادب این مملکت گذاشته میشه
پاک ما رو مسخره کردن.
اینم از آخرین جلسه سال ۸۶ کانون ادبی
.
در هر صورت ما کار خومون رو میکنیم.هر کی خواست کمک کنه هر کی هم نخواست سنگ بندازه.
سلام
چه باحال هم سلیقه هامون مثل همه هم اینکه موضوعات و هم زمان اپ کردن یه روز میام لینکت می کنم الان باید برم پیش منم بیا بای
سلام...خوبی؟خوش میگذره؟!باحال بود..ما هم یه دفعه ماشین بابا خراب شده بود 10 شب رسیدن کمک...این مدلی هاست...سال نو هم پیشاپیش مبارک.همچنان بدون علیرضام
سلام شرمنده الی جان نتونستم بیام مامان جونم خرید داشت. خوب دختر زنگ میزدی نیرومن میومد کمک.
نیرو من کیه دیگه؟
منظورت همون آقای ایران خودرو ه؟
آخه واسه پنچری کسی به اونا زنگ میزنه؟
آدمی که زاپاسش پنچر باشه یه بار که تو خیابون بمونه عبرتش میشه. قربونش برم
اره الی جون حالا ببینیم امروز زود میگذره؟فردا میاد
سلام.من همون آقای هاشمیم که کلی هم چخالت کشیدم از رفتار اون روزم... آخه... ولش اصلن... خیلی خیلی جای خوب و جالبی درست کردین...واقع بگم که کلی لذت بردم... انشا الله به لطف یزدان زندگی عاطفی و هنری لطیفی چون پرهای چکاوککی عاشق را سال های سال در کنار همدیگر داشته باشید...!