X
تبلیغات
رایتل

چند خط خاطره
این وبلاگ هیچ توضیحی ندارد

خوابیدی بدون لالایی و قصه                بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی             توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه            جای سیلی های باد روش نمیمونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی                    یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکها رو جا گذاشی                 قانون چنگل و زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی              تو تو جنگل نمیتونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه               اونجا که خدا برات لالایی میگه

میدونم میبینمت یه روز دوباره               توی دنیایی که آدمک نداره  

بابا جان سلام....

شاید خیلی احمقانه باشه که یه عروس برای پدر شوهری نامه بنویسه که هیچوقت ندیده اش....

اما تو خودتم میدونی هنوز بعد از 10 سال همه جا هستی...جایی نشده برم و کسی از تو غیر خوبی به یاد داشته باشه...تو هنوزم زنده ایی...وقتی مامان ناهید با اون عشق ازت حرف میزنه...وقتی کمک های غیبی تو توی زندگیم میبینم...وقتی همه چیزو درست میکنی که من شبا تو خلوتمون بهت غر نزنم که: اگه تو بودی اینجوری نمیشد...وقتی هنوز تیکه پارچه هایی که از تولیدی تو مونده میشه تزیین آتلیه و ما اونو با اسم کادوی بابا استفاده میکنیم.وقتی مامان هر روز یه لباسی بهم میده و میگهاینا مال باباس...این عیدی بابا به تو....این از طرف بابا...

بابا....باا اون عکس روی دیوار که برای هیچکدوم ما مرده نیست...راستشو بخوای جای خالیتو زیاد حس میکنم.از تو چه پنهون دلم خیلی میخواست باشی....جسما باشی...وقتی میگن عمو مصطفی مثل توه....

یه حس خاصی منو بهش پیوند میزنه...دلم میخواد بغلش کنم...بوسش کنم...آخه اونم مثل تو مهربونه...

اونم میفهمه من چرا میگم:«عمو؟ میشه بوست کنم؟»

یه وقتای فکر میکنم چطوری دلت اومد مامان ناهیدو با اینهمه مشکل تنها بذاری؟ اون خیل دوستت داره...مثل منکه حامدو....اما گریه نمیکنه....به خاطر ما....

دوست داشتیم به بهانه  ی سالگرد رفتنت بیایم و بهت سر بزنیم ولی حمید امتحان داره...به عمو مصطفی گفتم بهت سلام برسونه....دلم براش تنگ شده...چون بوی تو رو میده...

بابا میدونم هستی....مامانم میگه اگه کارای حامد همیشه رو رواله واسه اینه که باباش به خدا میگه: حالا که منو ازش گرفتی خودت به جای من کمکش کن....

ممنون که به فکر مایی و دوستمون داری...ما هم دوستت داریم....از اون بالا حواست به ما باشه ها؟؟؟؟

برامون دعا کن...ای کاش اینقدر زود نمیرفتی....ما هنوز بهت نیاز داشتیم...

  



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 دی 1387 توسط الهه
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید

bahar 20