X
تبلیغات
رایتل

چند خط خاطره
این وبلاگ هیچ توضیحی ندارد

روز آتلیه ....شب آتلیه.... 

دیگه تو خواب هم عکس درست میکنم.....ولی خدا کنه تا باشه کار باشه .... 

ما که راضی هستیم.....جمعه عروسی پسر عمه حامد بود. ای.....بدک نبود.... 

این دانشجوها که حالا دکتر شدن هر روز میان به ما سر میزنن...خلاصه که دلتون بسوزه من روزی ۱۰ تا دکتر میبینم....ولی خدائیش فرق مشتری معمولی با دکتر خیلیه ها....بنده خدا ها اصلا چونه مونه نمیزنن....اگه خیلی بلد باشن میگن تخیف نداره؟؟؟؟؟ منم میگم....نه.... میگن: چشمممممممممم.... 

البته ۲۰ درصد تخفیف بهشون دادیم ها.....خلاصه که ما حسابی درگیریم....خیلی وقته گردش نرفتیم....( من فقط به گردش دو نفره میگم گردش) ..... 

آهان... اینجا که آتلیه ماست صاحبش عموی مامان ناهیده.... حدودای  ۱۰۰ سال رو داره.... 

میگه من سال ۱۳۰۲ تو یوسف آباد ساختمون سازی میکردم...حالا ببین چند سالشه... 

آقا هر روز میاد ور دل من بدبخت میشینه و خاطره تعریف میکنه...مثل لوکوموتیو هم سیگار میکشه....اونم چی؟؟؟؟ بهمن کوچیک....... 

البته اگه با چشم بصیرت نگاه کنیم متوجه میشیم که آتلیه مجهز به یک دستگاه مه ساز شده....!!!!!!۱ 

عمو عباس....دوست ۱۰۰ ساله ی من....امیدوارم زودتر به این نتیجه برسی که اینجا اصلا جای خوبی برای تفریح نمیباشد....اصلا ما که اینجا چیز تفریحی نداریم....منم که ....ای بابا.... 

من جای شما بودم در این سرما از شومینه استفاده بهینه میکردم....میذاشتم اون دوتا جوون به کارشون برسن.... 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 دی 1387 توسط الهه
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید

bahar 20