X
تبلیغات
رایتل

چند خط خاطره
این وبلاگ هیچ توضیحی ندارد

سهیل کوچولو بالاخره به دنیا اومد.... 

خاله زیاد حالش خوب نبود ولی دوباره بردنش اتاق عمل و یه روز تو سی سی یو بود که ما رفتیم دیدیمش البته الان مرخص شده.رفتم دیدمش...واااااااااااای دوتا لپ بود که دست و پا در آورده بود... خلاصه که یازدهمین نوه هم به سلامتی به دنیا اومد... البته از اونجایی که من از تعداد کثیری خاله بر خوردار هستم (5 تا) خبر رسید که یکی دیگه از خاله هام برای بار دوم داره مامان میشه...

من و حامد دو روز رفتیم باغ عمو حاجی(بابا بزرگ مجید) که الحق حسابی خوش گذشت و تا تونستیم میوه خوردیم. البته حامد الان دچار دل درد شده(بمیرم براش...).

هر چی بیشتر میگذره بیشتر عاشقش میشم و حس میکنم دوریش برام سخت تر از قبل میشه...

خدا جونم زود تر کار ها رو ردیف کن که ما بتونیم بریم سر خونه زندگی خودمون...

بر بخیل لعنت....بشمار...

 

 



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 16 خرداد 1387 توسط الهه
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید

bahar 20