X
تبلیغات
رایتل

چند خط خاطره
این وبلاگ هیچ توضیحی ندارد

شنبه:

بله دیگه .... بله برون هم به خیر و خوشی تموم شد...

نمیدونم چرا اون شب زیاد استرس نداشتم اما حامد خیلی استرس داشت . اینقدر ناز شده بود.بعد از اینکه دفتر بله برون رو بزرگتر ها امضا کردن دایی امیرم(5سال از من کوچکتره) ضبط رو روشن کرد و خلاصه همه اومدن وسط.. حامد هم طبق معمول نمیتونه قر تو کمرش نگه داره پرید وسط و حالا نرقص کی برقص.....

بعدش هم منو که اصلا دلم نمیخواست (آره جون خودم) آوردند وسط و گفتند با هم برقصید....آقا چه کیفی داره این شاباش گرفتن ...اگه میدونستم تو مجلس خواستگاری هم میرقصیدم!!!!!......

 

یکشنبه:

حامد ظهر اومد دنبالم و رفتیم محضر.... نشستیم رو اون صندلی معروف و....

وکیلم؟؟؟؟؟

وکیلم؟؟؟؟؟

وکیلم؟؟؟؟؟

بله............  

گیلی لی لی لی لی .....

به قول رضا بنفشه خواه ( که به حامد) میگفت این شتریه که در خونه ی هر الاغی میخوابه....

بعد هم رفتیم خونه ی حامد اینا و یه عالمه عکس انداختیم...

شب هم من و حامد با هم شام رفتیم اردک آبی توی پاساژتندیس تجریش که الحق چه شام به یاد ماندنی شد...

حامد قول داده یه شب هم بریم غازقلنگ قهوه ای ...!!!!!!!!!!

ولی از اون موقع که صیغه عقد جاری شد هر دومون یه جور دیگه شدیم...انگار عشق آدم صد برابر میشه.

حمید هم میگه نسبت به من یه جور دیگه شده... مامان ناهید هم همینطور...

 

دیروز و امروز هم درگیر خرید های باقی مونده بودیم.من بالاخره کفش خریدم. ولی حامد هنوز نخریده آخه بیچاره از اون موقع که ایال وار شده همش سره کاره...

 

اما حالا که اینهمه خبر دادم ازتون یه خواهش هم دارم قبلاً نوشته بودم یه خاله دارم که برای اولین بار داره مامان میشه منم  خیلی دوستش دارم این روزا زیاد حالش خوب نیست به قول حامد نی نی ش داره انگشت میکنه تو قلبش... براش دعا کنید که زود خوب شه این نی نی عجول هم بعد از عقد کنون به دنیا بیاد....  

نی نی جون یادت بمونه مامانت چقدر داره درد میکشه تا تو به دنیا بیای و یه روزی مثل حامد داماد بشی...سعی کن مثل حامد مامانت رو دوست داشته باشی...  



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387 توسط الهه
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید

bahar 20